رضا قليخان هدايت

1506

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بديبا زمين كرده طاوس رنگ * بدينار ديبا چو پشت پلنگ مى سالخورده بجام بلور * برآورده در بيژن گيو شور بفرمود تا داروى هوش‌بر * پرستنده آميخت با نوش بر بدادند و چون خورد و شد مست مرد * ابا خويشتن سرش بنهاد فرد پس آن خفته را اندر آن جايگاه * عمارى بسيجيد و آمد به راه چو آمد بنزديك شهر اندرا * بپوشيد برخفته بر چادرا از آن با كسى هيچ نگشاد لب * نهفته بكاخ اندرآمد بشب بياراستند اندر آن جاى خواب * بديدار بيژن گرفتش شتاب چو بيدار شد بيژن و هوش يافت * نگار سمنبر در آغوش يافت بايوان افراسياب اندرا * ابا ماه‌رويى ببالين سرا بپيچيد بر خويشتن بيژنا * بيزدان پناهيد ز اهريمنا منيژه به دو گفت دل شاد دار * همه كار نابوده را باددار چو بگذشت يك‌چند كار اين‌چنين * پس آگاهى آمد بدربان ازين بيامد بر شاه توران بگفت * كه دختت ز ايران گزيده است جفت بگرسيوز اندر يكى بنگريد * كز ايران چه ديديم و خواهيم ديد برو با سواران هشيار سر * نگهدار مر كاخ را بام و در گرفتار شدن بيژن بدست گرسيوز بيامد بنزديك آن خانه زود * كجا اندر آن مرد بيگانه بود بپيچيد بر خويشتن بيژنا * كه چون رزم سازد برهنه‌تنا بزد دست و خنجر كشيد از نيام * در خانه بگرفت و برگفت نام چو دانست كو جنگ جويد همى * به خون ريختن دست شويد همى به پيمان جدا كرد ازو خنجرا * بچربى كشيدش به بند اندرا سراپاى بستش بكردار يوز * چه سود از هنرها چو برگشت روز به بيژن چنين گفت افراسياب * كه روز بدت كرد بر تو شتاب